ذهن هایِ اسطوره ساز : از اسطوره تا واقعیت
اسطوره چیست ؟ چرا اسطوره سازی می شود ؟ چرا برخی ذهن ها و برخی اقوام اسطوره سازترند ؟ لطمه هایِ اسطوره سازی چیست ؟ آیا اسطوره سازی فایده یا فوایدی دارد ؟ در این مطلب از نگرشی شخصی و با تکیه بر دانشِ شخصیِ نویسنده ( که بیشتر در حوزه ی روانشناسی است و نیم نگاهی هم به جامعه شناسی دارد ) ، به برخی از سوال هایی که گذشت ، پرداخته می شود . امیدوارم کمی حوصله داشته باشید برایِ خواندنِ این مطلب ! از واژه هایِ تخصصی حتی المقدور استفاده نخواهم کرد . و اگر هم واژه ای تخصصی بود ، حتما آن را شرح خواهم داد .
اسطوره اسمِ مفردِ « اساطیر » است که خودِ این اساطیر به معنایِ نقل قول هایِ باطل و احادیث و داستان هایِ خرافی است . در « فرهنگِ معین » معنایِ اسطوره چنین است : افسانه و سخنِِ پریشان . اما کِی و چگونه اسطوره وارد ذهنِ یک فرد یا یک قوم می شود ؟ در حالتی کلی اسطوره ها در مواقعی ساخته می شوند که دستِ سازنده ی آن از واقعیت کوتاه شده باشد . احتمالات دیگر برایِ اسطوره سازی بدین منوال است که با مثال از آنها اسم می برم .
1 . کوتاهی دست از واقعیت : در تاریخ بیشتر این مورد به چشم می خورد ؛ در کلِ تاریخِ جهان و بشریت ؛ چون انسان ها همواره نمی توانند پی به حقایقِ واقعیِ امور ببرند ، ذهن هایِ آدمیان همواره اسطوره ساز بوده است . در این محور ، اسطوره سازی در اقوامِ مختلف مشاهده می شود که در بطن و چرایی این ناواقعیت ها ، می توان تمایلاتی فاشیستی ، ناسیونالیستی و در واقع معنایِ این جمله که : من از همه بهترینم ! یا قوم و نژادِ من از همه ی اقوام بالاتر است و سایرین پست هستند و من سرور و آقایِ تمامِ اشخاص یا اقوامم را دید ( در ضمن باید متذکر شوم که در این مطلب مفاهیمِ نمادینِ استخراجی از اسطوره ها ، ملاکی برایِ این مطلب نمی باشد ) .

2 . استفاده از مکانیسم هایِ دفاعی : در روانشناسی مبحثی مطرح است با عنوان « مکانیسم هایِ دفاعی » که پیشتر و بیشتر ، « زیگموند فروید » آن را مطرح و بدان پرداخته است . در حالتی کلی و تعریفی بسیار ساده ، مکانیسم هایِ دفاعی ، واکنش هایی است که در برابر ضعف ها ، عقده ها و مواردی از این دست ظهور می یابد . مثلا از مکانیسم هایِ رایجِ دفاعی می توان به مکانیسم هایِ دفاعیِ انکار و جبران اشاره نمود . در این مکانیسم ها شخص وقتی در برابر یک ناکامی که سرچشمه در ضعف ها ، عقده ها ، ناتوانایی ها و حقارت هایِ وی دارد ، ابتدا به این مکانیسم ها مبادرت می ورزد . از مکانیسم هایِ دیگر می توان به « فرافکنی » اشاره نمود . بطور مثال : بازیکن تنیسی که نتوانسته ضربه ی خوبی به توپ بزند ، به راکتش نگاه می کند و یا آن را به چیزهايِ دیگر مربوط می کند . یک مثالِ دیگر : « به شخصی می گویند فلانی ، فلان ماشین مدل بالا را خریداری کرده است و او زود واکنش نشان می دهد که : سر و تهِ طرفِ مقابل به هیچ هم نمی ارزد ! یا : تا دیروز الاغ هم نمی توانست سوار شود ! یا : می دونم چطور ماشین رو بدست آورده ، خلافکاره ! » . در تمامی موارد و مثال هایی که زده شد ، فرد برایِ جبرانِ ضعف هایِ خود و سرپوش نهادن بر توانایی سایرین دست به مکانیسم هایِ دفاعی انکار یا جبران می زند ( حال بگذریم که در مکانیسم هاي دفاعی ، مکانیسمِ « تصعید » یا « پالایش » بهترین شکل دفاع از خود است که در مطلبی دیگر مفصلا به آن خواهم پرداخت ) .
حال رابطه ی این موضوع با اسطوره سازی با بیان این مثال ها کاملا مشخص می شود . شخص یا یک قوم برایِ ضعف هایِ خود و برایِ بیانِ عقب ماندگی هایش دست به دفاع از خود می زند ؛ دفاعی که ریشه در واقعیت ندارد و دستِ آخر سر از داستان هایِ افسانه ای و به قولِ فرهنگِ معین : سخن هایِ پریشان ، بر می آورد .
حال به این پرسش بپردازیم که آیا اسطوره سازی فوایدی دارد ؟ یا لطمه هایِ آن چیست ؟ اسطوره سازی با دور کردن اذهان از واقعیت هایِ رخ داده ، ذهنِ فردی و جمعی را به موهوم پرستی می کشاند ؛ زندگی در توهم و خودفریبی . هر چند که اسطوره ها با لطافت هایِ خاص و بسیار بسیار زیبایی نقل می شوند که مدافعانِ سرسختِ آن تابِ این انتقادها را ندارند و نخواهند داشت ؛ اما فایده ی اسطوره سازی را می توان تنها در شکل گیری اعتماد به نفس و عزت نفسی کاذب دید که در کوتاه مدت جوابگوست اما در بلند مدت نمی تواند جوابگو باشد . بطور مثال : پدرم چنین بود و چنان داشت تنها در کوتاه مدت تسکینی برایِ زخم هایِ درونی فرد یا قومی خاص می باشد اما در بلند مدت با پیشرفت جوامع و گستره ی زمان که چون مادری همه چیز را در دامن خود پرورده و نشان خواهد داد ، نمی تواند جوابگویِ نسل و نسل هایِ بعدی باشد ( گیرم که پدر بود فاضل / از فضلِ پدر تو را چه حاصل ؟ ) .
و این چنین است که در نهایت ، اسطوره دست به تاریخ سازیِ جعلی می زند و اذهانِ آیندگان را مخدوش می کند . و آنها را در رسیدن به هدف ها و پیشرفت هایشان عقب نگه می دارد . چون ، بیانِ این اسطوره سازی ها دیگر فرصتی برایِ کار و عمل باقی نمی گذارد .اما خطرناکترین مورد اسطوره سازی مورد شماره 1 بود که به آن پرداخته شد . این مورد چه به لحاظِ فردی و چه قومی و نژادی ، سرانجامی فاشیست گونه دارد که در نهایت می تواند با توسل به اعتماد به نفسی کاذب در گستره ی کوتاه مدت ، سایر افراد یا سایر اقوام و ملل را تکذیب ، تمسخر و تحقیر کند . و این بزرگترین آفتی است که یک انسان و یک قوم می تواند به آن دچار گردد . و این چنین است که در قرآن کریم نیز خداوند بین اقوام ، بین انسان ها ، بین زن و مرد و . . . تقوا و پرهیزکاری را تفاوت آنان اعلام می کند .
اسطوره سازی در پیِ ظهورِ خود ، می تواند از عوامل تفرقه در میان افرادِ یک خانواده تا افرادِ یک جامعه و اقوام شود . اگر دقت کرده باشید ، ادیان دست به اسطوره سازی نزده اند و این باعث می شود تا افراد چند جامعه در قالب یک دین با هم به وحدت برسند . اشخاصِ بزرگ و بلند مرتبه را نمی توان تنها به زادگاهشان و تنها به سرزمین و قومیت شان منسوب کرد ، افراد بزرگ به تمام جهانیان تعلق دارند ، و بیشتر به آنانی تعلق دارند که از این افرادِ بزرگ بتوانند به خوبی استفاده کنند . این افراد باید واقعی باشند و نه اسطوره ! جهان ملموس ، جهانی است که روزانه آن را بطور طبیعی می بینیم و برایِ همین نیاز به واقعیت داریم ، نه تخیل و اوهام .

به قولِ قدیمی تر ها : داشتم داشتم شرط نیست ؛ دارم دارم شرط است . انسان هایی که توانستند هواپیمایی بسازند و با آن پرواز کنند ، تخیل پرواز نداشتند ، بلکه تصوراتی بر مبنایِ توانایی ها و امکاناتِ روزِ خود از پرواز در سر می پروراندند . باز تکرار می کنم که گذشته از مفاهیمِ نمادین ، اسطوره ها می توانند بسیار بسیار زیبا و جذاب باشند و این زیبایی و جذاب بودن آنها بسیار دلپذیر و جذب کننده است . اما در کلِ دوران ها کسی نتوانسته است گندم بکارد و جو برداشت کند !
مطمئنا نظرهایتان مفید و مؤثر خواهد بود
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط سعید دوستلو
|
این وبلاگ به لحاظ علمی ، فرهنگی ، هنری و همچنین ثبت نظرات روزانه در مورد مسایل روانشناسیِ علمی ، فرهنگی و هنری به هیچ جناح یا مکتب فکری وابسته نمی باشد . در گستره مطالب علمی بیشتر به مسایل علم روانشناسی پرداخته می شود . www.chagman.blogfa.com