عزتِ نفس از تعابیر و مفاهیمی است که روزانه از آن استفاده های بسیاری می شود ؛ و در خیلی از موارد ، نزد مردمانِ جامعه آنرا با اعتماد به نفس مترادف می گیرند که این اشتباه می باشد . در تعریفی کلی عزت نفس یعنی : « ارزشیابی مردمان از قدر و منزلتِ خویش – یعنی اینکه خود و داشته هایِ خود را چه اندازه نیک ، شایسته و پاک می دانند » ( روانشناسی اجتماعی الیوت ارونسون ، ویرایش هشتم ، ترجمه دکتر شُکر کُن ، انتشاراتِ رشد ) . یا در تعریفی دیگر توسط والد و برکر ( نقل از روانشناسی اجتماعی دکتر ستوده ، 1384 ، نشر آوای نور ) « عزتِ نفس شاملِ احساسِ خوب داشتن درباره ی خود ، دوست داشتنِ خود ، احساسِ موفقیت و احساسِ توانایی و راحتی در رهبری و تأثیر گذاشتن بر دیگران می باشد » . و یا در تعرفی دیگر توسطِ ویلیام جیمز ( نقل از همان منبع ) « عزت نفس برداشت هایِ ارزشمندی است که فرد برایِ خود قایل است » . و این تعاریف و تعابیر ، تفاوت عزت نفس با اعتماد به نفس را به خوبی نشان می دهد .

حال چرا در مقوله ی عزتِ نفس در این مطلب ، به عزت نفس در زنان می پردازم ؟ در یکی از تحقیق هایی که خود به عهده داشتم و در آن میزانِ عزتِ نفس در زنان 20 تا 30 ساله مورد مطالعه قرار گرفت ، نتیجه در حالتی کلی و با بیانِ ساده تفاوت فاحشی در پایین بودن عزتِ نفس زنان را نشان می داد که در آن طبقه های اجتماعی و تحصیلات نیز یکی از متغیرهای تحقیق بود . بطور مثال در کمالِ تعجب ، عزت نفس در زنان تحصیلکرده پایین تر از زنانی با سوادِ ابتدایی و سیکل بود ! ( البته لازم به ذکر است که تحقیقی دیگر با جامعه و نمونه ای دیگر یا در فواصل زمانیِ دیگر می تواند نتایج این تحقیق را به چالش کشیده یا ابطال کند ) .
مثالِ واضح دیگرِ آن در شهرها و استان های دوزبانه می باشد . یعنی شهرهایی که علاوه بر زبانِ مادری خود ، در مکاتبات اداری و رسمی و تحصیلات رسمی از زبان رسمی کشور استفاده می کنند . در این شهرها و استان ها اگر دقت کرده باشید مردها بیشتر از زن ها از زبانِ مادری شان استفاده می کنند ( هر چند که زبان مادری در لفظ بیشتر به یک زن ارتباط دارد ) ؛ در همان مطالعه و تحقیقی که ذکرِ آن رفت ، مشاهده گردید که : زنانی که بیشتر زبان مادری شان را تعطیل کرده اند از عزتِ نفسِ بسیار قابلِ ملاحظه ی پایینی ، نسبت به سایر زنانی که از زبان مادری خود در مراودات اجتماعی استفاده می کنند ، برخوردارند . ( یکی از دوستان تعریف می کرد که : در یکی از کلاس های عمومی شرکت کرده بودم ، کل کلاس از اهالی همان شهر بودند ؛ استاد مربوطه در اولین دقایق به علت نامتجانس بودن سطح سواد در کلاس با زبان مادری شروع به تدریس کرد ؛ این دوست می گفت یکی از خانم های شرکت کننده یکی از جمله های استاد را به زبان مادری بیان کرد و گفت : من این جمله را متوجه نمی شوم ! ( یعنی همان جمله ای که خود به درستی تکرار کرده بود ) ، لطفا با زبان رسمی کشور تدریس کنید ؛ دوباره آن دوست می گفت به خاطر یک خانمِ هم زبان ، کل کلاس که سطح نامتجانسی از سواد را دارا بود ، در همان جلسه از حالت عادی آن بیرون شده و از فردایِ آن دوره نیز چندین نفر به علت این تغییر در کلاس نتوانستند در کلاس حاظر شوند ) .

برای خودِ من نیز خاطرات مکرر مشابهی از این دست اتفاق افتاده است که در جای خود بدانها اشاره خواهم نمود . حال چرا و چگونه است که یک زن ، سطح پایین تری از عزت نفس را تجربه می کند ؟ یا چرا یک زن در مقابلِ غلبه ی قدرتی و عملیِ یک تفکر یا ذهنیت ، آسیمیلاسیون بیشتری از خود نشان می دهد ؟ ( آسیمیلاسیون یعنی همرنگیِ اجتماعیِ بیشتر و دور شدن از فرهنگِ خودی ) . در این مجال به برخی از موارد چرایی و چگونگی آن اجمالا و مختصر خواهم پرداخت که بیشتر در حیطه ی نظری و فرضیه پردازی قرار می گیرد و دیگران می توانند با انتخاب جامعه ها و نمونه گیری از آنها موارد گفته شده را آزمون نمایند ( تا یادم نرفته ! بگویم که یکی از علت هایِ پرداختن به این موضوع ، نقش محوری و بسیار با اهمیتِ زنان و اهمیتِ زن در اجتماع و خانواده می باشد ) .
1 . زنان در مقابلِ احساس هایِ حقارتی که نسبت به آنان روا داشته می شود ، یا همان تحقیرهایی که به طور فردی ، اجتماعی ، رسانه ای و . . . تجربه می کنند ، نمی توانند از خود به خوبی حفاظت کنند و زود تسلیم می شوند .
2 . به لحاظِ هوشبهرِ کلامی ، زنان هوشبهرِ کلامیِ افزونتری نسبت به مردان دارند ؛ درست در همین حیطه ، اگر فردی از زبانِ چرب و نرمی در مقابل یک زن استفاده کند با واژه هایی اصطلاحا قلمبه ، یک زن زودتر شیفته وی می شود و زودتر تسلیم عقاید و نظراتِ فردِ مذکور می گردد . در واقع به گونه ای می توان گفت که بیشتر یا حداقل برخی از زنان تأثیر پذیری زیادی از خود نشان می دهند ؛ در اینگونه افراد سطحِ تلقین پذیری نیز زیاد مشاهده می شود .
3 . تبلیغاتِ نادرست از یک زن و تصاویری اجباری و قالبی از زن بودنِ یک زن یا دختر می تواند یکی دیگر از مواردی باشد که به طور مکرر در خانواده ها و جامعه و در برخی سطوح در رسانه ها از هر نوعش بدانها پرداخته می شود . پردازشِ تصویری از زن که گویی همواره در نقش هایی عشوه گر یا آنچه که امروزه در بیشتر فیلم هایِ خارجی و در برخی مواقع حتی فیلم هایِ داخلی نیز به تصویر می کشد ، با توجه به موضوع 1 و 2 که در اینجا به آنها اشاره شد این محور می تواند با آنها همبستگیِ زیادی داشته باشد .
4 . سطوح پرورشی در خانواده ها نیز از جمله دلایل بسیار مهم در عدم عزت نفس ، نزدِ یک زن به عنوان همسر آینده ، مادر آینده و . . . می باشد . اگر کمی به نوعِ تربیتِ کودکانِ دختر در خانواده ها نگاهی داشته باشیم متوجه می شویم که در برخی از آنها ( نمی خواهم از واژه ی بیشتر استفاده کنم ) ، تربیت یک دختر نه از فرهنگِ اجتماعی خانواده ها نشأت می گیرد که این فرهنگِ اجتماعی خود از مسایل متفاوتی مانند مذهب ، زبان ، قومیت و . . . شکل می گیرد ، و نه از فرهنگی در حال شکل گیریِ جدید یا مدرن . به نوعی می توان گفت که تربیت در خانواده ها بومی سازی نمی شود و با تقلید از سایر تربیت ها که بیشتر تربیتی غربی است ، کپی برداری می شود .
5 . به خاطر این تفکر قالبی و دیکته شده به یک زن و دختر ، وی همواره در حال جذب مخاطب است ؛ این جذب مخاطب را می توان همان « خود را خوب جلوه دادن » نامید ؛در حالیکه شاید اگر یک زن یا دختر ، خودِ واقعی خود را نمایان کند بیشتر از هر نقشی خوب جلوه داده خواهد شد .در این مقوله باید بیشتر بر تقویتِ « خودپنداره » تأکید نمود . برایِ مثالِ واضح در این زمینه ، می توان به وفورِ عمل هایِ جراحیِ زیبایی اشاره نمود .
در کمبود یا عدم عزت نفس در یک زن یا دختر ، کلِ جامعه دخیل می باشند و نمی توان به تنهایی عدمِ وجودِ این امر را به یک زن یا دختر نسبت داد . خانواده و سطوح پرورشی در آن یکی از ارکان بسیار بسیار مهم در افزایش عزت نفس در نزد افرادِ خانواده است . عزت نفسی واقعی می تواند در کلیه یا لااقل بیشترِ سطوح زندگیِ فردی ، اجتماعی و حتی جهانی متحول کننده و سازنده باشد .
موارد گفته شده جنبه هایی نظری و فرضیه ای نسبت به این موضوعِ بسیار مهم بود که می تواند توسط روانشناسان و جامعه شناسان مورد ارزیابی علمی در نمونه هایِ آماری متفاوت قرار گیرد . این نکته را از یاد نبریم که زنان و دختران نیمی از جامعه را تشکیل می دهند و تغییرِ نگرش صحیح و غیرِ تبلیغی نسبت به آنان می تواند یک جامعه را متحول کرده و به خودشکوفایی برساند . از سویی دیگر نیز ، زنان و دختران باید به این نکته توجه داشته باشند که تحول و تغییر در برخی رفتارهایِ آنان می تواند موجبات جامعه ای سازنده ، پویا و رو به جلو باشد ، چرا که یک زن و یک مرد بالاخره از یک زن و مادر متولد می شوند و خواهند شد .

در راستای افزایش عزت نفس نکته هایی وجود دارد که بدانها در مطلبی دیگر پرداخته خواهد شد ؛ اما در زمینه ی این موضوعِ مهم کتاب هایی در دست است که خواندن و عمل به آنها بسیار مفید خواهد بود ؛ به طور نمونه کتابِ : چگونه عزتِ نفسِ خود را تقویت کنیم ، نوشته ی دکتر ناتانیل براندن ( دکترایِ روانشناسی و ساکن کالیفرنیا ) و ترجمه ی اسماعیل کیوانی پیشنهاد می شود ؛ این کتاب توسط انتشاراتِ گلریز به چاپ رسیده است .
این را از یاد نبریم که در تمامی منابعی که درباره ی عزتِ نفس از آنها سخن گفته شده و یا تحقیق شده است دو عنوان به کرات مشاهده می شود : 1 . خودپنداره و 2. رسیدن به خودشکوفایی ؛ خودشکوفایی یکی از مفاهیم بسیار کاربردی در روانشناسی انسانگرا می باشد که برایِ تحققِ آن بایست هرم سلسله مراتب نیازهایِ مازلو ( روانشناسِ مطرحِ مکتبِ انسانگرایی ) شرح داده شود که شرح آن را به فرصتی دیگر موکول می کنم . همین قدر بدانیم که برایِ رسیدن به خودشکوفایی بایست مراتبی را در نظر داشته باشیم که همگی توانسته باشند به خوبی یا لااقل در حد تعادل ارضاء یافته و امکان یابند .

در نهایت می خواهم به این نکته اشاره کنم که : می توان در درونِ خانه ای با دیوارهایِ کاهگلی زندگی کرد و تفکراتی مدرن و متناسب با زبان ، فرهنگ ، مذهب و . . . خود و جامعه ی خود داشت و احساسِ ارزشمندی و تأثیرگذاریِ واقعی ، با توجه به پنداشت هایی از خود و توانایی هایِ خودِ واقعی در ذهن پروراند و به دیگران انتقال داد . احساسِ ارزشمندی و داشتن خودپنداره ای واقعی و مثبت در نزدِ زنان و دخترانِ جامعه ، نویدِ تولدِ زنان و مردانی آینده ساز را می دهد .
نظرهایتان مطمئنا مفید و سازنده خواهد بود