درباره ی « تصعید » یا همان « پالایش روانی » از مکانیسم های دفاعی روان
در مطلبِ « ذهن هایِ اسطوره ساز » درباره ی مکانیسم هایِ دفاعیِ روان صحبت هایی شد و در آنجا اشاره کردم که بهترین نوعِ مکانیسمِ دفاعیِ روان ، « تصعید » یا همان « پالایش » است که در این مطلب سعی خواهم نمود این مکانیسمِ مهم را به طور مختصر ، با بیانی ساده و با مثال شرح دهم .
نمی خواهم درباره ی همه ی مکانیسم هایِ دفاعیِ روان بحث کنم و تنها به آخرین و بهترین نوعِ آن می پردازم . در مطلب اسطوره ها اشاره کردم که همه ی انسان ها از مکانیسم هایِ دفاعی به طور آگاهانه یا ناخودآگاه استفاده می کنند ( هر جا بحث از « خودآگاه »یا « ناخودآگاه » شد بدانید که نظریه هایِ « فروید » در میان است ! در مطلبی دیگر به طورِ مختصر به فروید و نظریه هایش خواهم پرداخت ؛ هر چند که درباره ی فروید بسیار حرف زده شده و می شود ، اما سعی خواهم نمود در شرحِ نظریاتِ فروید با نگاهی دیگر به آن بپردازم ) ؛ انسان ها بیشتر در مواقع شکست یا در نتیجه ی عقده هایِ زندگی گذشته و فعلی خود که می تواند در گستره ی زمانی نمایان شود ، به طور آگاهانه یا ناخودآگانه از خود دفاع می کنند ؛ به طورِ مثال و طبقِ نظرِ فروید ، کسی که در کودکی از فقدان پدر یا مادر رنج برده و این موضوع عقده ای برایِ او بوده است ، در سال هایِ بعد با تغییر یا بدون تغییر شکل ، عقده هایِ دورانِ کودکیِ خود را نمایان می کند این عقده ها می تواند حتی از جزییات کوچک هم شکل بگیرد ؛ مثل احساس حقارتی کوتاه مدت در کودکی یا خیلی از مواردی که می تواند برایِ کسی مهم یا عقده نباشد اما برایِ فردِ دیگر عین عقده و رنجِ روانی است ؛ حال این دفاع توسط روانِ آدمی انجام می گیرد .
مکانیسمِ رایج در بین انسان ها ، در برابرِ دفاعِ روانی از خود ، بیشتر مکانیسمِ « انکار » و « جبران » است . البته مکانیسم هایِ دیگری مانندِ « فرافکنی » ، « بازگشت » و . . . نیز در این میان وجود دارند که فقط به صورت مرهمی کوتاه مدت بر ناکامی ها و عقده هایِ یک شخص عمل می کنند .
اما « تصعیدِ روانی » یا « پالایش روانی » ، تغییرِ شکلِ عقده ها ، شکست ها ، ناکامی ها و . . . به صورت آفرینش و خلقِ آثارِ ادبی ، هنری ، صنعتی یا هر چیزی که می توان به آن « خلق کردن » نام گذاشت شامل می شود ؛ حتی قهرمانی ورزشی و . . . بطور مثال حتی اگر شخصی در برابر ناکامی هایِ گذشته به درآمدزایی روی آورده باشد ، به نوعی از مکانیسم تصعید استفاده کرده است .

این پالایش روانی را می توان در آثارِ بزرگان علم ، ادبیات ، هنر ، صنعت و . . . دید . تأملی بر زندگی این افراد ( البته نه همه ی آنها ؛ سوء تفاهم نشود که هر کس دست به خلق و آفرینشِ چیزی زده است ، در گذشته عقده هایی دارد و ناکام بوده است ؛ اما این مکانیسم ـ پالایش ـ شاملِ بسیاری از مواردِ خلقِ آثارِ انسانی می شود ) می تواند روشنگرِ این مسئله باشد .
پس می توان در نهایت به این نتیجه رسید که برایِ تسکین دردها و عقده هایِ روانی ، شکست ها ، تحقیرها و مواردی از این دست ، روی آوردن به خلق و آفرینش در حیطه هایی که فرد در آن توانایی و استعدادهایی دارد ، بهترین تغییرِ شکلِ مصائبِ روانی فرد در طولِ زندگیِ خود می باشد . به بیانِ ساده مثلا یک داستان نویس یا یک نقاش می تواند با خلقِ آثاری ماندگار و حتی ناماندگار ، این عقده ها و . . . را به بهترین وجه تغییر شکل داده و خود را خالی کند . گویی فرد با استفاده از این مکانیسم در آثارش همه مصائبِ روانی خود را فریاد می کشد و از آنها خالی و تهی می گردد . لازم به ذکر است که استفاده از این مکانیسم هم عینِ سایرِ مکانیسم هایی که نمی تواند به خوبیِ این مکانیسمِ دفاعی فرد را سبک کند ، به طورِ آگاهانه و ناخودآگاه صورت می گیرد ( ضمنا یادمان باشد که روی آوردنِ یک فرد به مسایل مذهبی بسیار آرامبخش خواهد بود ؛ در روانشناسی تحقیق هایِ زیادی صورت گرفته است که نشان داده افرادِ جامعه ای که به طورِ واقعی انسان هایی مذهبی هستند ، با فاصله ی زیادی از سایر افراد ، از اختلالاتِ روانیِ کمتری همچون افسردگی رنج می برند ؛ این تحقیق ها در جوامع غربی به کرات تجربه شده و نشان داده است که به طور اخص ، افسردگی در جوامعی که به طورِ عملی و واقعی از مذهب استفاده می کنند ، بسیار کمتر از سایر جوامع است . لازم به ذکر می باشد که منِ نویسنده اعتقاد دارم که همه افرادِ جوامع مذهبی هستند اما تعبیرهایشان از مذهب و عمل هایشان با هم متفاوت می باشد ؛ در رابطه با این موضوع در مطلبی دیگر مفصل تر صحبت خواهم کرد ؛ اما برایِ مثال نگاهی بیاندازید به زندگی و نگرشِ رهبرِ بزرگِ هند : « مهاتما گاندی » که معجونی از نیایشِ ادیان را دلیل موفقیت خود می دانست ) .

نمی خواهم درباره ی همه ی مکانیسم هایِ دفاعیِ روان بحث کنم و تنها به آخرین و بهترین نوعِ آن می پردازم . در مطلب اسطوره ها اشاره کردم که همه ی انسان ها از مکانیسم هایِ دفاعی به طور آگاهانه یا ناخودآگاه استفاده می کنند ( هر جا بحث از « خودآگاه »یا « ناخودآگاه » شد بدانید که نظریه هایِ « فروید » در میان است ! در مطلبی دیگر به طورِ مختصر به فروید و نظریه هایش خواهم پرداخت ؛ هر چند که درباره ی فروید بسیار حرف زده شده و می شود ، اما سعی خواهم نمود در شرحِ نظریاتِ فروید با نگاهی دیگر به آن بپردازم ) ؛ انسان ها بیشتر در مواقع شکست یا در نتیجه ی عقده هایِ زندگی گذشته و فعلی خود که می تواند در گستره ی زمانی نمایان شود ، به طور آگاهانه یا ناخودآگانه از خود دفاع می کنند ؛ به طورِ مثال و طبقِ نظرِ فروید ، کسی که در کودکی از فقدان پدر یا مادر رنج برده و این موضوع عقده ای برایِ او بوده است ، در سال هایِ بعد با تغییر یا بدون تغییر شکل ، عقده هایِ دورانِ کودکیِ خود را نمایان می کند این عقده ها می تواند حتی از جزییات کوچک هم شکل بگیرد ؛ مثل احساس حقارتی کوتاه مدت در کودکی یا خیلی از مواردی که می تواند برایِ کسی مهم یا عقده نباشد اما برایِ فردِ دیگر عین عقده و رنجِ روانی است ؛ حال این دفاع توسط روانِ آدمی انجام می گیرد .
مکانیسمِ رایج در بین انسان ها ، در برابرِ دفاعِ روانی از خود ، بیشتر مکانیسمِ « انکار » و « جبران » است . البته مکانیسم هایِ دیگری مانندِ « فرافکنی » ، « بازگشت » و . . . نیز در این میان وجود دارند که فقط به صورت مرهمی کوتاه مدت بر ناکامی ها و عقده هایِ یک شخص عمل می کنند .
اما « تصعیدِ روانی » یا « پالایش روانی » ، تغییرِ شکلِ عقده ها ، شکست ها ، ناکامی ها و . . . به صورت آفرینش و خلقِ آثارِ ادبی ، هنری ، صنعتی یا هر چیزی که می توان به آن « خلق کردن » نام گذاشت شامل می شود ؛ حتی قهرمانی ورزشی و . . . بطور مثال حتی اگر شخصی در برابر ناکامی هایِ گذشته به درآمدزایی روی آورده باشد ، به نوعی از مکانیسم تصعید استفاده کرده است .

این پالایش روانی را می توان در آثارِ بزرگان علم ، ادبیات ، هنر ، صنعت و . . . دید . تأملی بر زندگی این افراد ( البته نه همه ی آنها ؛ سوء تفاهم نشود که هر کس دست به خلق و آفرینشِ چیزی زده است ، در گذشته عقده هایی دارد و ناکام بوده است ؛ اما این مکانیسم ـ پالایش ـ شاملِ بسیاری از مواردِ خلقِ آثارِ انسانی می شود ) می تواند روشنگرِ این مسئله باشد .
پس می توان در نهایت به این نتیجه رسید که برایِ تسکین دردها و عقده هایِ روانی ، شکست ها ، تحقیرها و مواردی از این دست ، روی آوردن به خلق و آفرینش در حیطه هایی که فرد در آن توانایی و استعدادهایی دارد ، بهترین تغییرِ شکلِ مصائبِ روانی فرد در طولِ زندگیِ خود می باشد . به بیانِ ساده مثلا یک داستان نویس یا یک نقاش می تواند با خلقِ آثاری ماندگار و حتی ناماندگار ، این عقده ها و . . . را به بهترین وجه تغییر شکل داده و خود را خالی کند . گویی فرد با استفاده از این مکانیسم در آثارش همه مصائبِ روانی خود را فریاد می کشد و از آنها خالی و تهی می گردد . لازم به ذکر است که استفاده از این مکانیسم هم عینِ سایرِ مکانیسم هایی که نمی تواند به خوبیِ این مکانیسمِ دفاعی فرد را سبک کند ، به طورِ آگاهانه و ناخودآگاه صورت می گیرد ( ضمنا یادمان باشد که روی آوردنِ یک فرد به مسایل مذهبی بسیار آرامبخش خواهد بود ؛ در روانشناسی تحقیق هایِ زیادی صورت گرفته است که نشان داده افرادِ جامعه ای که به طورِ واقعی انسان هایی مذهبی هستند ، با فاصله ی زیادی از سایر افراد ، از اختلالاتِ روانیِ کمتری همچون افسردگی رنج می برند ؛ این تحقیق ها در جوامع غربی به کرات تجربه شده و نشان داده است که به طور اخص ، افسردگی در جوامعی که به طورِ عملی و واقعی از مذهب استفاده می کنند ، بسیار کمتر از سایر جوامع است . لازم به ذکر می باشد که منِ نویسنده اعتقاد دارم که همه افرادِ جوامع مذهبی هستند اما تعبیرهایشان از مذهب و عمل هایشان با هم متفاوت می باشد ؛ در رابطه با این موضوع در مطلبی دیگر مفصل تر صحبت خواهم کرد ؛ اما برایِ مثال نگاهی بیاندازید به زندگی و نگرشِ رهبرِ بزرگِ هند : « مهاتما گاندی » که معجونی از نیایشِ ادیان را دلیل موفقیت خود می دانست ) .

با آشنایی با این مکانیسم دفاعیِ روان ، می توان به صورتِ آگاهانه به سویِ یادگیری موضوعی خاص رفت و در پیِ آن آفرینشی در همان حیطه به وجود آورد . باز هم لازم به توضیح است که همه ی تغییر شکل هایِ عقده ، ناکامی و مواردی از این دست به سویِ خلقِ آثار حتما نمی تواند در گذشته ریشه داشته باشد ( اما بیشتر در گذشته افراد ریشه دارد ) و می تواند در زندگیِ فعلیِ یک نفر هم روی دهد و آن فرد با توسل به توانایی هایِ خود ، می تواند با خلق ، تولید و آفرینش در حیطه ی تواناییِ خود ، به نوعی عامیانه خود را سبک و خالی کند و نکته ی مهمتر اینکه با خلقِ این آثار می تواند افرادِ جامعه را به طوری کاملا نامحسوس و بدونِ اشاره ای مستقیم و غیرِ مستقیم در جریان تجربیات خود قرار دهد و مشاهده ی مخاطبانِ آثارش بسیار برایِ وی آرام بخش و شادی آفرین خواهد بود .
نظرهایتان مطمئنا مفید ، مؤثر و دلگرم کننده خواهد بود
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط سعید دوستلو
|
این وبلاگ به لحاظ علمی ، فرهنگی ، هنری و همچنین ثبت نظرات روزانه در مورد مسایل روانشناسیِ علمی ، فرهنگی و هنری به هیچ جناح یا مکتب فکری وابسته نمی باشد . در گستره مطالب علمی بیشتر به مسایل علم روانشناسی پرداخته می شود . www.chagman.blogfa.com