روشنفکری ( بخشِ اول )
در این مطلب در پی تعریف و تشریح معنای روشنفکری نیستم . همچنین ، این مطلب نه در ردّ روشنفکری و روشنفکران است و نه در تأیید آنها . پس برای دانستن مقصود ، آنرا بدون هیچ قضاوتِ اولیه و پیشداوری بخوانید .
در روانشناسی ، هر شخصی که می خواهد به گونه ای خود را روشنفکر نشان دهد و یا شروع به تجدد فکری بکند ، بدونِ قید و شرط سراغِ « زیگموند فروید » و یا مکتب روانشناسی وی می رود ( مکتبِ روانشناسی فروید که نام هایِ مختلفی مانند روانکاوی ، روان پویایی و . . . دارد جزو مکتب هایی در روانشناسی به شمار می رود که بیشتر ذهنی و غیر علمی است ؛ با تمامِ آنکه بسیاری از نظریات فروید درست از آب درآمد و کارکردهایِ زیادی از خود به جای گذاشت ، اما همچنان مکتب روانشناسی او یک مکتبِ ذهنی است . پس از فروید ، نوفرویدی ها تلاش هایِ زیادی کردند تا این تحلیل فکری از روان را به علم نزدیک تر کنند ) .

در ادبیات ( از هر نوعش ؛ چه شعر ، چه داستان کوتاه ، رمان و . . . ) نیز هر کس می خواهد به گونه ای خود را متجدد بشناساند شیفته ی « صادق هدایت » می شود ( سرگذشت ، آثار و سرانجام او نیازی به شرح ندارد ) .
در علوم اجتماعی و جامعه شناسی بیشتر دیده ام که تمایلاتِ اولیه ی فکریِ متجدد گونه و روشنفکروار یک فرد ، ابتدا به سویِ « کارل مارکس » سوق پیدا می کند ( درباره مارکس و مکتب فکری او که زیربنایِ اقتصاد ، جامعه شناسی و سیاست چند کشور را به گونه ای در پی داشته است سخن زیاد گفته شده ؛ هر چند که برخی از این کشورها بعدها کلا سیستم حکومتی شان را تغییر دادند و یا برخی دیگر تغییراتی در نظریه کشورداری شان از اصول مارکسیسم نشان داده شد ) .
حال گذشته از روشنفکرگرایی و هر چیزی که به این موضوع وابسته است ، بحث در اینجاست که روشنفکر در ابتدایِ گامِ خود می بایست به دور از تعصب و تعلقات باشد . به گونه ای ساده تر ، روشنفکر باید ذهنی آزاد داشته باشد تا چیزهایی که بعدها روشن خواهند شد را با آغوشی باز و به دور از هر نوع تعصب بپذیرد .
بگذارید مثالی بزنم : با یکی از دوستانِ با سواد خود در گفتگویی شرکت داشتم ؛ این دوست ، بسیار شیفته ی نظریه ی فروید و زندگی شخصی و شخصیتِ فروید بود و هنوز هم هست ؛ و همواره گونه ای از روشنفکرنمایی را با توسل به این طرز تفکرش نشان می دهد ؛ در این گفتگو ، من با نتیجه گرفتن از نظریه و طرز زندگی فروید انتقادهایی کوچک به فروید ابراز داشتم ؛ به نظرتان عکس العمل دوستِ روشنفکرمان چه بود ؟! دقیقا درست فکر کردید ! این دوست بدونِ دلیل و بدونِ آنکه گفتگو را ادامه دهد تا نظرِ من را به خوبی درک کند ، بلادرنگ فروید را حتی حامی بشریت خواند و بنده گنهکاری شناخته شدم که به فروید انتقادی کوچک روا داشتم ! شروع جریانِ تحولِ فکریِ یک نفر بسیار مهم است ؛ اما ماندن و درجا زدن بر سرِ اسامی و . . . و کور کردن چشمه ی تفکر با . . . قضاوت با شماست !
.jpg)
در بخش دوم این مطلب ، به مواردی دیگر با مثال اشاره خواهم کرد که بیشتر برایتان جالب خواهد بود . اما تا اینجا داشته باشید که بیشترِ روشنفکرهایِ گذشته و حالِ ما که بودند ، کارشان چه بود و نتیجه ی تفکرات و اعمالشان چه شد ؟ اصلا معنایِ روشنفکر یعنی چه و کی و چه وقت می توان این لفظ را در مورد شخصی به کار برد ؟ آیا روشنفکر گذشته گراست یا آینده نگر و یا هر دو ؟ آیا روشنفکر در حالِ تفاخر به گذشته ی تایید شده یا نشده اش می باشد یا در حال ، اینجا و اکنون زندگی می کند ؟ آیا با بازتعریفِ لغویِ واژه ی روشنفکر ، می توان همگان را روشنفکر دانست ؟ آیا روشنفکر در پیِ اثباتِ شخصیتِ خود است یا بیان واقعیت یا حقیقت ؟ آیا یک روشنفکر حتما و می بایست دارای تحصیلاتِ کلان باشد ؟ نتیجه تفکر یک روشنفکر چه خواهد بود ؟ جامعه چه تعریفی از روشنفکر و روشنفکران به ما ارائه داده است ؟ ( برایِ مطالعه یِ بیشتر ، کتابِ « در خدمت و خیانت روشنفکران » نوشته جلال آل احمد را پیشنهاد می کنم )
نظرهایتان مطمئنا مفید و راهگشا خواهد بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط سعید دوستلو
|
این وبلاگ به لحاظ علمی ، فرهنگی ، هنری و همچنین ثبت نظرات روزانه در مورد مسایل روانشناسیِ علمی ، فرهنگی و هنری به هیچ جناح یا مکتب فکری وابسته نمی باشد . در گستره مطالب علمی بیشتر به مسایل علم روانشناسی پرداخته می شود . www.chagman.blogfa.com