فیلمِ « من همسرش هستم . . . » به کارگردانی مصطفی شایسته و بازیگری : نیکی کریمی ، مصطفی زمانی ، میترا حجار و لادن طباطبایی در سال گذشته ( سال 1391 ) در سینماها اکران شد . این فیلم از جمله فیلم هایی بود که در زمان اکران با آن مخالفت های زیادی شد ؛ چرا که مخالفان اعتقاد داشتند نشان دادن موضوع فیلم به مخاطبان عمومی امری پسندیده و صحیح نیست . همچنین مخالفان اعتقاد داشتند که موضوع فیلم فقط شامل درصد بسیار کمی از جامعه ایرانی می شود ، و این موضوع دغدغه ی اکثریت جامعه نیست و در یک کلام و به نوعی ساده تر  معتقد بودند و هستند که این فیلم بدآموزی دارد .

با تمامی این نقدها که معترضان به فیلم ابراز داشتند ، فیلمِ « من همسرش هستم . . . » در فروردین 1392 وارد بازار نمایش خانگی شد و چون اکران این فیلم در شهرستان ها جدی نبود و در بیشتر شهرها اصلا اکران نداشت ، منِ مخاطب بالاخره توانستم فیلم را در پخش شبکه خانگی آن ببینم و خود درباره آن قضاوت کنم . پس نگارش این مطلب و پست ، نظرهایِ شخصی منِ مخاطب که رشته ام سینما نیست خواهد بود ( مثل تمامِ مطالب این وبلاگ ) .

بعد از پایانِ فیلم و حدیث نفسی ( واگویه ی درونی ) که در پایان فیلم توسط بازیگر اصلی زن فیلم که نیکی کریمی عهده دار نقش آن می باشد ، به سکانس ابتدایی فیلم معطوف شدم . در همان ابتدای فیلم بازیگر زنِ اصلی با پسرش دیالوگی دارد که که انگار یکی از مفاهیمِ اصلی فیلم در آن نهفته است . در سکانس ابتدایی زن به همراه دو پسرش در اتومبیل خود و در اتوبان در حال رانندگی است ؛ تشنج و سر در گمی در همان ابتدا در چهره و رفتار زن مشخص است . پسر بزرگتر کتاب درسی خود را در کلاس زبان جا گذاشته و فردا هم امتحان دارد ، به مادر می گوید که : « دور بزن برگرد بریم برداریمش » و مادر در جواب می گوید : « اینجا راهی نداره تا برگردیم ؛ باید تا ته بریم برای برگشتن؛ اینجا اتوبانه » . در واقع مادر می گوید در این مسیری که قرار گرفته ایم محلی برای دور زدن و برگشتن نیست ؛ این نکته برایِ منِ مخاطب یکی از مفاهیم کلیدی این فیلم به شمار می آید ، چون این نتوانستن برای دور زدن و برگشتن ، در جای جای فیلم نمایانگر است که پس از دیدن کامل فیلم می توان به آن پی برد . « نتوانستن برای دور زدن در زندگی و برگشت به گذشته » . در همان دیالوگ مادر می گوید که به خاطر اتلاف زمان ، نمی توان تا انتها رفت و برگشت ؛ و این نکته بسیار با اهمیت و حیاتی است ، چون اشاره ای محسوس به گذشتِ عمر و زمان دارد ( همه چیز را نمی توان تجربه کرد ، چرا که بیشتر مواقع برایِ آنکه زندگی به تندی می گذرد توان تجربه وجود ندارد ؛ یا باید از کنارِ آن گذشت و یا از تجربیات دیگران استفاده کرد ) .

فیلم نمایانگر زندگیِ یک زوجِ متمول یا همان پولدار است ( قصد ندارم فیلم را تعریف کنم ، پس از اتفاقات آن دیگر چیزی نخواهم گفت ) ، پس با توجه به نقد معترضان فیلم ، این نکته درست است که زندگی نشان داده شده در فیلم زندگی متمول یک طبقه خاص است اما به نظرم موضوع فیلم و متن زندگیِ این خانواده را می توان در زندگی افراد بیشتری در اجتماع با طبقات مختلف اجتماعی دید . به نظر معترضان فیلم از این دو دسته باشند : به نظر دسته اول معتقدند چنین موضوعاتی در زندگی های جدید اصلا اتفاق نمی افتد و اگر هم چنین زندگی هایی در جامعه وجود دارد ، مختص یک طبقه و در بین آن طبقه مختص افرادِ خاصِ آن طبقه اجتماعی است . و یا اینکه دسته دومی در کار است که به عمد یا غیر عمد می خواهد صورت مسئله را پاک کند .

یک فرد عادی با دیدن فیلم می تواند بگوید که شخصیت ها و موضوعاتی که در فیلم مطرح می شود را در بین طبقات مختلف جامعه دیده و می بیند ؛ پس به این صورت داستانِ فیلم و شخصیت های آن در دیدِ یک مخاطب عام کاملا محسوس است . بگذریم که شخصیت پردازی ها در فیلم درست انجام نمی گیرد و در چندین جای فیلم که بیشتر به فیلمنامه نویس آن مربوط می شود تناقض های جدی وجود دارد که آنچنان واضح است که برایِ مخاطبِ عادی و عام نیز پوشیده نمی ماند .

بازی های فیلم قوی و قابل تحسین است ، اما شخصیت ها درست پردازش نمی شوند و این موضوع در مواردی باعث می شود تا مخاطب نتواند با آنها همذات پنداری کند . در متن فیلمنامه نیز تناقض های بسیار فاحشی وجود دارد که می توان آن را به عدم شناخت نویسنده آن یا سر در گمی او در نگارش نسبت داد . البته چگونگی ساخت فیلم و محدودیت ها یا موانع ساختِ آن ( در صورت وجود چنین موانع و محدودیت هایی در ساخت ) برای بیان این موضوع در نظر گرفته نمی شود .

بعضی شخصیت ها در فیلم پا در هوا رها می شوند و به نظر می رسد مخاطب متوجه این موضوع نمی شود که چرا زندگیِ این شخصیتِ مهم در فیلم به یکباره از دوربین خارج شده و رها می شود . یکی دیگر از مفاهیم کلیدی فیلم انتقام است و مفهومِ دیگر خیانت است ، که هر دو مورد تا حدودی در فیلم امری نکوهیده بیان می شود ( البته در این بین می توان به مفهوم بخشش و گذشت نیز در فیلم اشاره کرد ) . البته خیانت در زندگی مردمان جامعه تعبیرها و نظراتِ متفاوتی دارد و هر کس تعریف یا تعبیر خود از خیانت را درست می پندارد . به طور مثال ازدواج مجددِ مشروعِ دائم یا غیر دائم توسط یک مرد ، به نظر ، از دید یک زن خیانت تلقی خواهد شد ؛ و یا حرف زدن تلفنیِ کاریِ یک زن با همکار مردِ خود ، به نظر از دیدِ یک مرد خیانتی تلقی خواهد شد که یا صورت گرفته یا در حال انجام است ( در اینجا در پی قضاوت نیستم که چه عملی درست است و چه عملی غلط و کدام برداشت صحیح است و دیگری نه ؛ فقط قصد داشتم بگویم خیانت مفهومی پیچیده است که برای اطلاقِ آن به هر شخصی باید هوشمند بود و برای درکِ احساسات ، عواطف و تعقل دیگران ، که اصولا واکنش ها و اعمالی است در پی و مقابلِ عمل ها ، رفتارها و واکنش هایِ طرفِ مقابل ، کمی تامل کرد و نگاهی منصفانه داشت ؛ اما در کل مفهوم خیانت و یا انتقام ، مفاهیمی کلی است که بین مردمان در بیشتر مواقع در سرِ آن اتفاق نظر وجود دارد ) .

در کل فیلمِ « من همسرش هستم . . . » فیلمِ شریف و قابلِ احترامی است که دیدنِ آن چیزی از مخاطب کم نمی کند ! پس فیلم را ببینید و نظرهایتان را با نویسنده ی این مطلب به اشتراک بگذارید .